محمد بن علي بن سليمان الراوندي

41

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

كردم و از نسخ مصحف و تذهيب و جلد كه بغايت آموخته بوذم كسى مى كردم و بذان كتب علمى بدست آوردم و بر مشايخ كبار و علما [ ى ] روزگار و اساتذهء بزرگوار بخواندم و اجازت روايت ازيشان بستذم ، و چون عمل كسل نورزيذم بعسل امل رسيذم ، مثل : من دام كسله خاب امله « 1 » ، همّت بلندم كمند توسن نعم گشت كه مثل : بعد الهمم بذر النّعم ، و درين ده‌سال كه مدّت تحصيل دعاگوى بوذ عراق بر بهشت عدن سبق مىبرد ، ملكى مستقيم و پاذشاهانى كريم و وزراى كامل و علماى فاضل در عراق جمع بوذند ، و شهر اصفهان بر جملهء جهان رجحان داشت ، چنانك روزى در خدمت مولانا سلطان العلماء ملك قضاة الشّرق و الغرب ركن الدّين صاعد بن مسعود اقرّ اللّه عين الفضل بمكانه « 2 » فضلاى اصفهان حاضر بوذند و هركس از خوشى اصفهان حكايتى مى گفتند كمال زياد كه سرآمذ بلاد بوذ ، گفت اگر بهشت عدن در زمين خواهذ بوذ به زمين اصفهان باشذ و گر بر آسمانست برابر اصفهانست ، بهر حال اصفهان نموذار بهشتست ، و همذان خوذ درين وقت دار الملك و مقرّ سرير پاذشاه عالم سلطان بنى آدم ركن الدّنيا و الدّين غياث الاسلام و المسلمين طغرل بن ارسلان بن طغرل قسيم امير المؤمنين برّد اللّه مضجعه « 2 » بوذ ، و امراى عراق آنجا وثاق داشتند و عمارتهاى چون بهشت كرده ، بيت « 3 » ز گيتى ستايش بمانذ بس است * كه تاج‌وكمر بهر ديگر كس است « 4 » ملكى آسوذه از مزاحم و سلطان شهيد و پاذشاه سعيد بفراغت بر تخت سلطنت نشسته ، بندگان در رزم و سلطان در بزم ، اتابك جهان مى گشوذ و او بدار الملك مىبوذ ، همه‌روز بمراد دل‌مشغول بوذى و شب مىآسوذى ، هنرها ورزيذى و مردم را ديذى و گفتى ، شعر : f . 18 b

--> ( 1 ) فق f . 16 a ( 2 ) ن ا بىحركات ( 3 ) ن ا : مصراع ( 4 ) شه ص 1535 س 13